خرید بک لینک

درس و بحث و امتحان کم بود، حالا یاد تو

در میان جزوه هایم هی معلق می زند

+ بلاتکلیفی و انتظار بدترین حس های دنیان :(

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت توسط : ) |

برچسب: نویسنده: آناهیتا اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 18:55

نه به چاهي نه به دام هوسي افتاده

دلم انگار فقط ياد كسي افتاده

((سجاد رشيدي پور))

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت توسط : ) |

برچسب: نویسنده: آناهیتا اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 18:55

اگر بخواهم تو را توصیف کنم

خواهم گفت

تو موسیقی برخورد باران بر تن پنجره ای !

همانقدر ساده ولی ناب...

((حمید کاظمی تبار))

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت توسط : ) |

برچسب: نویسنده: آناهیتا اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 18:55

باوجود احــــترامی که برایت قائلم


لعنتی لعنت به آن چشمان لاکردار تو...


((عباس موسوی))

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت توسط : ) |

برچسب: نویسنده: آناهیتا اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 18:55

چارهها رفت ز دست دل بیچاره من

تو بیا چارهٔ من شو که توئی چاره من

برچسب: نویسنده: آناهیتا اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 18:55

برچسب: نویسنده: آناهیتا اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 18:55

بلدم شعر ببافم ، بلدم ناز کنم ...

بلدی گیس ببافی؟ بلدی باز کنی؟!

توکه استاد سخن نام گرفتی امروز !

بلدی عشق خودت را به من ابراز کنی ..؟

| مریم نوری |

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۵ساعت توسط : ) |

برچسب: نویسنده: آناهیتا اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 18:55

خیــــــالش
چـون چنیـن باشد
جمـــــالش بین که چون باشد!!!

برچسب: نویسنده: آناهیتا اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 18:55

نازنینم ! دوست داشتم برایت بنویسم دلت را به هیچ چیزی خوش نکن ... نمیتوانم ... معتقدم به دلخوشیهای کوچک که لحظههای بزرگ را میسازند. دوست داشتم بنویسم دل به هیچکس نده. دوست داشته باش ولی عاشق نشو ... نمیتوانم .. خوب میدانم زندگی با عشق سخت است، بدونِ عشق سخت تر دوست داشتم بنویسم بی تف

برچسب: نویسنده: آناهیتا اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 18:55

عادت داشت نوک خودکار را بین لبهایش بگیرد. یک روز جامدادی اش را دزدیدم و تمام خودکارهایش را بوسیدم. میدانم صورت خوشی ندارد ولی عصر خودمانی ای بود، فقط من و خودکارها. وقتی بابا آمد خانه ازم پرسید چرا لب هایم آبی شده، میخواستم بگویم برای اینکه او آبی مینویسد. همیشه آبی... | جزء از کل / استیو

برچسب: نویسنده: آناهیتا اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 18:55

صفحه بندی